محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1255
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
به صاحب دماغ حاد و مورث تاريكى و اكثار آن محرق خون و مقلل منى و مورث خارش بدن و جرب و مضر ابدان نحيف خصوص مصنوع از آب بحر و مصلحش مغز و چربيها و اشياى باردهء رطبه است و كويند از خواص مجربه آنست كه چون سه درهم آن را در حينى كه عقرب با سرطان طالع باشد در خانهء مريض در آتش بكذارند و اكر بعد از جستن ميل بدرون خانه كند آن مريض شفا مييابد و الا فلا و چون در خانه بسوزانند و سوختهء آن بر طرف چپ زنان تعليق كنند باعث سرعت ولادت كردد [ ملح اندرانى ] ملح اندرانى به عربى ملل الذرانى بدال معجمه و راى مهمله و الف و نون و ياى مثناة تحتانيّه كويند و آن نمك بسيار سفيد صاف شفاف مانند بلور است مشتق از ذراء بهمزهء كه بمعنى شدت و قوت بياض است و به فارسى نمك سنك بلورى و بهندى نمك لاهورى نامند جهة آنكه از لاهور مىآورند و شنيده شده در حين براوردن از معدن قطعهاى آن نرم مىباشد و بعد رسيدن هوا منجمد و صلب ميكردد و بعضى نمك سانبهر را نيز ملح اندرانى ميدانند و اين غير آنست براى آنكه قطعهاى نمك لاهورى بزرك و بسيار سفيد و شفاف مىباشد بخلاف نمك سانبهرى كه آن ملح العجين است و ملح اندرانى بهترين اقسام املاح است در اخر دويّم كرم و خشك مسهل بلغم و لزوجات و در تقويت فهم و ذهن و رفع تخمهء طعام قويتر و در ادويّهء عين استعمال غير آن جايز نيست [ ملح نفطى ] ملح نفطى از جملهء معدنى است سياه و بدبو و يا نفطيت مىباشد و از بريان نمودن و سوختن باتش تفطيت آن كم و زايل كشته سفيد ميكردد و در سيّم كرم و خشك و مسهلترين اقسام نمكها است و مقئ و در اخراج بلغم و سودا قويتر از ساير املاح و چون با روغن كل سرخ طلا كنند در رفع جرب و جوشش ابدان عجيب الفعل است و قدر شربتش تا يك درم است حكيم عبد الحميد بر حاشيهء تحفة المؤمنين نوشته كه آنچه معلوم شد ملح نفطى اكثر مصنوع از سنكى است در تبنه عظيمآباد مشهور بسجى است و قلى باشد و از سمت غازىپور مىآورند و صابون از آن ميسازند بدين قسم كه اولا آن را مكلس ميكنند پس كوفته در آب ميجوشانند و آن آب را منعقد ميسازند ملح نفطى حاصل ميكردد و اين قول اصحّ است و شايد هر دو قسم باشد هم معدنى و هم مصنوع [ ملح اسود ] ملح اسود اقسام ملح العجين است و او سياه و بىنفطيت است و در افعال قريب بملح نفطى و در هندى كالالون و سونجرلون نيز نامند [ ملح العجين ] ملح العجين نمك طعام است و آن الوان مختلفه مىباشد و اكثر آن سفيد و بعضى مائل بسياهى و بعضى مائل بسرخى و بعضى مايل بزردى و بهترين آن سفيد صافست و بهندى آن را نمك سانبهر كويند در اخر دويّم كرم و خشك و در افعال نزديك بملح اندرانى است [ ملح رشيدى ] ملح رشيدى ملح طعام است كه مايل بسرخى باشد [ ملح هندى ] ملح هندى نمكى است شفاف سرخ رنك مايل بسياهى كه بنفسجى نامند و قطعات آن اندك بزرك و بهندى آن را سيندههلون نامند در اول سيم كرم و خشك و مسهل ماء اصفر و سودا و بلغم و محرّك اشتها و محلل رياح و در ساير افعال مانند ساير اقسام و قدر شربتش تا يكدرهم و نيم است [ ملح المرّ ] ملح المرّ نمك تلخست ما بين سياهى و سفيدى و مايل بزردى و بهندى پادههلون و از همه اقسام كرمتر و قريب بدرجهء چهارم و در اندمال جراحت با صمغ زيتون قويتر از ساير اقسام است و قدر شربتش از يك درم كمتر و كفتهاند كه اين همان ملح نفطى سيندهه است الا غير [ ملح الطّبرزد ] ملح الطّبرزد نمك معدنى جبلى است و بهترين او سفيد مسمّى باندرانى است كه ذكر يافت صنعت آن كه از اكثر كياها و بركها كه بهندى كهار نامند مانند برك ترب و نخود و تنباكو و يا چوب آن و برك كيله يعنى موز و غيرها بدين قسم است كه بكيرند هر قدر كه ميخواهند از برك هر كياهى كه ميخواهند و ميسوزانند و خاكستر آن را ميكيرند و در آب حل مىكنند و همان مقدار آهك سنكى نيز بان حل ميكنند و ميكذارند تا تهنشين كردد آب صاف آن را بجرّ علقه كه ظرف ديكر متّصل آن ظرف ميكذارند كه يكى اندك مشرف و بالاتر از ديكرى باشد و صوفى و پنبهء از فتيله ساخته بكسر آن را در ظرف و سر ديكر را در اين ظرف ميكذارند تا تمام مائيت آن را جذب در اين ظرف نمايد پس آن آب صاف را باتش طبخ ميدهند تا مائيت رفته ملح بماند و اكر آهك داخل نكنند بهتر است زيرا كه بسيار حار ميكردد و در اكثر امزجه و امراض موافقت ندارد و اكر خاكستر محلول در آن را عرق كشند و آن عرق را طبخ دهند تا مائيت سوخته نمك بماند بهتر و لطيفتر است [ ملح اشخار ] ملح اشخار كه قلى و بهندى سجى نامند نيز صنعت آن قريب است بدين قسم صنعت ملح مصنوع مأخوذ از آب درياى شور بدين قسم است كه اهل سواحل اكثر بلاد را واقعه بر سواحل كه به نزديكى انها معدن نمك نيست مانند بنكاله و سند و غيرها وقت جزر و مد خصوص در جزر و مد اخر ماه و وسط آن كه بسيار آب بلند مىشود و به جاهائى كه آب بدانها ميرسد و كودالها ميكنند تا آب در انها جمع شود پس بعد بركشتن و خشك شدن قدرى آن آب را با قدرى خاك آن كودالها در ظرفها كرده طبخ ميدهند و ميكذارند تا فى الجمله صاف كردد و خاك تهنشين شود پس آب صاف آن را كرفته طبخ ميدهند تا آب برود و نمك بماند و آن نمك سياهرنك با اندك تلخى مىباشد و مدار اهل آن بلاد و اطراف انها بدان نمك است مانند بنكاله و اوريسه كه كتك نيز نامند و سند و سواحل دكهن و غيرها و بعضى باز آن را در آب حلّ كرده ميكذارند تا خاك آن تهنشين شود صافى آن را كرفته باز طبخ مينمايند يك مرتبه تا بيشتر سفيد و صاف ميكردد و بعضى آب صاف آن را كرفته بر چوبى به قدر يك ذرع دست تا به دو ذرع قدرى كاه بران پيچيده بعد طبخ و قريب بانعقاد بران ميريزند تا مثل قند منعقد و منجمد كردد و بعد انعقاد و انجماد دفعهء ديكر نيز همان قسم بران ميريزند و همچنين تا آنكه بحجم يك شبر يا كمتر و زياده بران جمع و منعقد كردد بعنوان تحفه و هديه براى بزركان و غيره مىبرند و آن را باصطلاح اهل هند كهاسلون نامند [ رواياتى پيرامون ملح ] محمد بن يعقوب كلينى روايت مىكند از على بن ابراهيم از پدر خود از ابن ابى عمر از هشام بن سالم از حضرت عبد اللّه عليه السّلام كه حضرت رسالت پناه صلى اللّه عليه و إله خطاب بعلى بن ابى طالب ( ع ) كرد كه يا على افتتاح كن طعام خود را به خوردن نمك و اختتام كن بنمك بدرستى كه شخصى كه افتتاح كند طعام خود را بنمك و اختتام كند بنمك محفوظ ميماند از هفتاد دو مرض كه از جملهء انها جنون و جذام و برص است و در حديث ديكر وارد است از حضرت ابى عبد اللّه ( ع ) كه هركه بر لقمهء اول از طعام نمك پاشيده بخورد دور مىشود از آن نمش وجه يعنى لكهائى كه بر صورت مىافتد و در حديث ديكر نيز از حضرت ابى عبد اللّه ( ع ) از حضرت رسول اللّه ( ص ) وارد است بدرستى كه حقتعالى وحى كرد بسوى موسى ( ع ) كه ايموسى ابتدا كن بملح و ختم كن بملح يعنى طعام خود را پس بدرستى كه آن دوائيست از هفتاد مرض كه اهون و اضعف انها جنون و جذام و برص و وجع حلق و اضرار و وجع بطن است و احاديث بسيار در فضيلت افتتاح و اختتام طعام بملح وارد است بدين سه حديث اكتفا نموده شد و در حديث ديكر از حضرت ابى عبد اللّه ( ع ) مرويست كه عقرب كزيد حضرت رسول اللّه ( ص ) را و پس آن حضرت ( ص ) لعنت فرمودند عقرب را و فرمودند كه نكذاشتى تو مؤمنى را كه اذيت نرسانيدى و نه كافرى را پس طلبيدند نمك را و ماليدند در آن موضع درد ساكن شد پس فرمودند اكر ميدانستند مردم چه خاصيت است در ملح هر آينه خاهش نميكردند بان ترياق را [ زهر الملح ] زهر الملح چيزى شبيه بشوره و شور طعم و زعفرانىرنك و تند و بدبو و لذاع و از حينى كه آب نيل طغيانى كرده در زمينهاى پست ميماند و از افتاب ابها خشك ميكردد زهرة الملح حاصل مىشود و ماسرجويه كفته كه آن شورهايست كه مثل غبار بر روى نمك معدنى مىباشد بغايت كرم و خشك و تند و مجفف و محلل قوى و جهة